بندگی خدا- ۵ (خوشبختى و بدبختى واقعى)

خرید بک لینک

سبحانی

«خوشبختى» و «بدبختى» واقعى

اگر خبرنگارى از تک تک مردم این سؤال را بپرسد كه: شما در زندگى به دنبال چه چیزى هستید، و براى به دست آوردن چه چیزى تلاش مى كنید، و مى خواهید به چه چیزى برسید؟ یا بپرسد: شما در زندگى از چه چیزى بیزارید و مى ترسید گرفتار آن شوید؟ جواب ها، هر چند ممكن است ظاهراً گوناگون باشند؛ اما همه ى آن ها در یک چیز مشتركند و آن رسیدن به خوشبختى و بیزارى و تنفر از بدبختى است.

هیچ انسانى را در زندگى نمى توان یافت كه هدفش رسیدن به خوشبختى و نجات از بدبختى نباشد؛ اما راستى خوشبختى و بدبختى [واقعى] چیست و انسان چگونه به خوشبختى مى رسد و از بدبختى نجات مى یابد؟

این جاست كه مردم گروه گروه و دسته دسته شده و بسیارى از آن ها راه و مسیر واقعى را گم كرده و نمى دانند خوشبختى [واقعى] چیست و از چه راهى باید به آن دست یافت.

بسیارى را عقیده براین است كه خوشبختى را مى توان در كسب ثروت و مال یافت. عده اى نیز خوشبختى را در به دست آوردن مقام و قدرت مى دانند و آن را در این راه دنبال مى كنند. گروهى نیز خوشبختى را در كسب شهرت یا انتخاب همسر و… مى دانند؛ اما همه ى این ها وقتى به آن چه خواستند و آرزو كردند، رسیدند، متوجه مى شوند كه در اشتباه محض بوده و خوشبختى واقعى چیز دیگرى است.

كسى كه خوشبختى را در كسب مال و ثروت مى داند، با به دست آوردنش متوجه مى شود كه خوشبختى [واقعى] هرگز در ثروت نیست بلكه انسان با به دست آوردن ثروت، بیش از گذشته، از خوشبختى فاصله مى گیرد.

كسى كه خوشبختى را در مقام مى بیند و از این طریق آن را دنبال مى كند، با رسیدن به آن، متوجه مى شود كه انسان با داشتن مقام، بیش از گذشته، از خوشبختى فاصله مى گیرد و سایر موارد نیز این گونه هستند.

همه ى مردم [با هر فكر و ایده اى كه دارند]، براى رسیدن به خوشبختى تلاش مى كنند و همه از بدبختى بیزار و گریزانند؛ اما راستى خوشبختى و بدبختى [واقعى] چیست و انسان چگونه به خوشبختى واقعى دست مى یابد و از بدبختى نجات مى یابد؟

براى روشن شدن مطلب و این كه نه ثروت و نه مقام و نه هیچ چیز دیگرى از این قبیل مسایل، انسان را به خوشبختى واقعى نمى رسانند، به ذكر چند مثال مى پردازیم:

فرض كنیم فردى در یک شهر [كوچك] زندگى مى كند. او در این شهر از هیچ مقام و موقعیت خاصى برخوردار نیست و یک فرد عادى است. روزى آرزو مى كند كه بخشدار [شهر] شود. او چنین تصور مى كند كه با رسیدن به این مقام و موقعیت خوشبخت خواهد شد. [فرض كنیم بعد از مدتى به آرزوى خود مى رسد. [این فرد، وقتى بخشدار شد، پس از مدتى متوجه مى شود كه چنین مقامى، مقامى بسیار كوچک است، پس آرزوى مقامى بزرگ تر از آن را مى كند. و این آرزو بیش از آرزوى قبل، او را رنج مى دهد [و به خود مشغول مى كند]. او قبلاً آرزو داشت بخشدار شود. این مقام، مقام كوچكى است و نسبت به مقام هاى بالاتر، به دست آوردنش زیاد مشكل و سخت نیست و اگر انسان به آن هم دست نیابد كمتر ناراحت مى شود اما بعد از مدتى متوجه مى شود كه در شهر او مقامى بالاتر از مقام او وجود دارد و آن جناب فرماندار است، پس آرزو مى كند به آن مقام دست یابد [و براى رسیدن به آن نیز تلاش مى كند]. [فرض كنیم بعد از مدتى به آرزوى خود مى رسد.] وقتى فرماندار شد، مى بیند كه بالاتر از او جناب استاندار است، پس آرزوى رسیدن به آن مقام را مى كند. مشخص است كه رسیدن به مقام استاندارى تلاش بیشترى مى طلبد. [فرض كنیم بعد از مدتى به آرزوى خود مى رسد.] وقتى به مقام استاندارى رسید، مى بیند بالاتر از مقام او مقام دیگرى به نام «وزیر» وجود دارد. پس آرزو مى كند به این مقام هم برسد] و این گونه تصور مى كند كه رسیدن به این مقام خوشبختى واقعى را به ارمغان مى آورد]. [فرض كنیم بعد از مدتى به آرزوى خود مى رسد؛] اما باز هم مقام هاى بالاترى از جمله مقام نخست وزیرى و رئیس جمهورى و… وجود دارند. پس از احراز پست ریاست جمهورى یک كشور، آرزوى ریاست جمهورى كشور بزرگ تر پیش مى آید و به همین ترتیب سلسله مراتب ادامه مى یابد تا جایى كه به فرمانروایى كره ى زمین مى اندیشد و پس از آن نیز به فكر دیگر كرات و آسمان ها مى افتد و….

[طبیعت بشرى به گونه اى است كه] هر چه به مقام بالاترى دست یابد، آرزوى بالاتر از آن را مى كند. پس هر چه مقام بالا و بالاتر رود، غم و اندوه و ترس نیز بیشتر و بیشتر مى شود و بالعكس هر چه مقام كوچک باشد، غم و اندوه و ترس نیز كمتر مى باشد؛ بنابراین كسى كه آرزویش كمتر است، غم و ترسش كمتر است و بالعكس… مثلاً كسى كه بخشدار نیست چیزى ندارد كه از نبودش نگران و به خاطر از دست دادنش بترسد؛ اما وقتى به مقام بخشدارى رسید [شب و روز]، از یک طرف، از این مى ترسد كه فردى این پست را از او بگیرد و جانشینش شود؛ زیرا ممكن است افراد دیگرى غیر از او چنین آرزویى بكنند و هم چون او براى به دست آوردنش تلاش كنند. از طرف دیگر، در فكر رسیدن به مقام بالاتر است و همیشه در غم و اندوه به سر مى برد كه مبادا به آن نرسد. چنین فردى وقتى به مقام فرماندار مى رسد به تناسب آن كه نسبت به مقام بخشدار، مقامى بالاتر است، ترسش بیشتر و بیشتر مى شود و به همین ترتیب… پس مقام با اندوه و ترس نسبت مستقیم دارد؛ یعنى هر چه مقام بالاتر رود اندوه و ترس نیز بیشتر و بیشتر مى شود. اندوه در به دست آوردنش و ترس نیز به خاطر از دست دادنش*.

ثروت نیز دقیقاً هم چون مقام است

فرض كنیم فردى در یک روستایى مغازهی كوچكى دارد كه روزى صد تومان سود عایدش مى شود. سرمایه ى مغازه نیز ۱۰هزار تومان است. این شخص به اندازه ى سرمایه اى كه دارد به همان اندازه نیز انتظار نفع و سود دارد. حال اگر سرمایه ى این شخص بیشتر شود؛ مثلاً به ۱۰۰هزار تومان برسد و او به شهر بیاید و در آن جا مغازه اى باز كند، انتظارش نیز به همان اندازه بیشتر مى شود. چنین فردى قبل از به دست آوردن ثروت براى به دست آوردنش غم و غصه مى خورد و با ازدیاد آن نیز به همان نسبت، غم و غصه اش زیاد مى شود؛ اگر ثروتش از ۱۰۰هزار تومان به ۵۰۰ هزار تومان افزایش یابد، آرزویش نیز بیشتر شده و به همان اندازه غم و غصه اش نیز افزایش مى یابد. اگر ثروتش به یک میلیون و چند میلیون و یک میلیارد و چند میلیارد افزایش یابد به همان ترتیب و به تناسب ازدیاد ثروت، از یک طرف آرزویش بیشتر و از طرف دیگر غم و غصه اش نیز بیشتر خواهد شد.

فردى كه ده هزار تومان سرمایه دارد به همان اندازه ترس از دست دادنش را دارد و فردى كه صد هزار تومان داشته باشد به اندازه ى صد هزار تومان و فردى كه یک میلیون تومان داشته باشد، به اندازه ى یک میلیون تومان و …

كسى كه به عنوان هدف به ثروت بنگرد، هر چه ثروتش افزایش مى یابد، غم و ترسش نیز افزایش خواهد یافت.

پس مقام و ثروت هر چه بالاتر و بیشتر شوند، غم و اندوه از یك سو و ترس از سوى دیگر، بیشتر و بیشتر مى شود. و مشخص است لذت بردن از چیزى كه به همراهش غم و اندوه و ترس باشد، ممكن نیست. فرد ثروتمند وقتى در كنار ثروتش و به خاطر آن، غم و اندوه و ترس دارد، چگونه مى تواند از آن لذت ببرد. مقام نیز این گونه است.

* البته منظور استاد / افرادى است كه مقام و ثروت و خلاصه زندگى دنیا برایشان هدف است نه آنان كه به زندگى دنیا به عنوان وسیله در جهت انجام مسئولیت بندگى خدا مى نگرند.

ادامه دارد ….

برگرفته از کتاب : بندگی خدا

تألیف:استاد ناصر سبحانى رحمه الله

مترجم:جهانگیر ولدبیگى

تابش...

ما را در سایت تابش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: علی تابش بازدید: 173 تاريخ: پنجشنبه 6 خرداد 1395 ساعت: 21:24

صفحه بندی